بررسی ریشه‌های تورم ۶۲ درصدی

فرهنگی مقالات

تبلیغات بنری

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبرآنلاین، مرکز آمار ایران نرخ تورم پایان خردادماه سال گذشته را به 62 درصد رساند در حالی که بر اساس جزئیات این گزارش نرخ تورم نقطه به نقطه مواد غذایی به رقم خیره کننده 134 درصد رسیده است. در عین حال 11 استان که اکثرا استان های محروم هستند شاهد تورم سه رقمی هستند. نرخ تورم نقطه‌ای برای دهک دهم که ثروتمندترین قشر جامعه است حدود 85 درصد بوده است، اما برای دو دهک اول که فقیرترین بخش‌های کشور محسوب می‌شوند، به سه رقم رسیده است. به این ترتیب تورم فعلی حاکم بر اقتصاد ایران فشار بر فارودستان را دوچندان کرده و منجر به رشد بیشتر فقر می شود.

وحید شقاقی در این خصوص به سوالات خبرآنلاین پاسخ داد. به گفته این کارشناس اقتصاد کلان، زمانی که تورم سالانه به بیش از 60 درصد می رسد، به این معنی است که تورم به سقف جدیدی رسیده و ایران وارد دوره بی ثباتی شده است که تاکنون شاهد آن نبوده است.

متن کامل این گفتگو را در ادامه می خوانید.

تحلیل شما از تورم سالانه 62 درصدی و تورم 88.6 درصدی در اقتصاد ایران چیست؟

تورم سالانه 62 درصدی و تورم نقطه‌ای 88.6 درصدی نشان می‌دهد که اقتصاد ایران از «تورم شدید مزمن» که حدود 20 درصد بود غلبه کرده و به مرحله‌ای رسیده است که بی‌ثباتی به موضوع اصلی اقتصاد ایران تبدیل شده است. وقتی تورم نقطه‌ای به این سطح بسیار بالاتر از نرخ تورم سالانه می‌رسد، به این معنی است که سرعت افزایش قیمت‌ها در ماه‌های اخیر بسیار قوی‌تر شده است و اقتصاد با نوعی افزایش تورمی مواجه است، نه فقط ادامه روند قبلی. در چنین شرایطی، قیمت ها دیگر صرفا پیام آور کمبود یا افزایش هزینه ها نیستند، بلکه به عاملی برای هرج و مرج در فرآیند تصمیم گیری خانوارها، شرکت ها و دولت تبدیل می شوند. به عبارت دیگر، تورم بالا نه تنها رفاه را کاهش می دهد، بلکه افق برنامه ریزی را کوتاه می کند و عدم اطمینان را در همه بازارها افزایش می دهد.

این سطح از تورم معمولاً نتیجه تعامل چندین متغیر است: محاصره دریایی و خفقان اقتصادی در ماه‌های اخیر، تشدید کسری بودجه، رشد بالای نقدینگی 53.3 درصدی و رشد پایه پولی 61.5 درصدی در پایان سال 1404 که از سال 1353 بی‌سابقه است، شوک‌های شدید ارزش پول ملی و شوک‌های شدید عرضه ارز و کاهش شدید ارزش پول ملی تورم انتظارات

در اقتصاد ایران، این عوامل به صورت مجزا عمل نمی کنند، بلکه یکدیگر را تقویت می کنند. کسری‌های مالی منجر به فشارهای پولی می‌شود، بی‌ثباتی ارز انتظارات تورمی را تشدید می‌کند و انتظارات تورمی خود باعث گسترش پوشش ریسک و رفتار سفته‌بازی می‌شوند. بنابراین نباید این تورم را صرفاً یک پدیده پولی یا یک شوک خارجی صرف دانست. بلکه با بحران هماهنگی سیاست‌ها مواجه هستیم، زیرا سایه‌های جنگ، تحریم‌های اقتصادی و محاصره دریایی، همراه با انباشته شدن ناهماهنگی اقتصادی، باعث شده است که سیاست‌های پولی، مالی، تجاری و تجاری نتوانند لنگر قابل اعتمادی برای اقتصاد ایجاد کنند.

دو دهک بالا با تورم سه رقمی روبرو هستند. یازده استان و دهستان نیز با تورم سه رقمی مواجه هستند. نقش تورم 134 درصدی قیمت مواد غذایی در افزایش فشارهای تورمی بر اقشار ضعیف چیست؟

تورم 134 درصدی مواد غذایی برای دهک های پایین و مناطق روستایی به شدت ویرانگر است زیرا ترکیب سبد مصرفی فقرا به طور نامتناسبی به کالاهای اساسی و خوراکی بستگی دارد. اگر خانوارهای پردرآمد با قیمت های بالاتر مواد غذایی مواجه شوند، بخشی از هزینه را با کاهش اوقات فراغت، کالاهای بادوام یا پس انداز جبران می کنند. در مورد قبایل اول و دوم، غذا و مواد اولیه بخش بزرگی از مخارج ماهانه را تشکیل می دهد. بنابراین هرگونه جهش قیمت مواد غذایی مستقیماً منجر به کاهش مصرف واقعی، کاهش کیفیت تغذیه، حذف برخی اقلام اساسی و تشدید فقر غذایی می شود. به همین دلیل، متوسط ​​تورم کل برای توصیف رفاه فقرا کافی نیست. آنچه واقعاً آنها را تحت فشار قرار می دهد، تورم خاص در سبد مصرف فقرا است.

در مناطق روستایی و مناطق محروم این موضوع بارزتر است، زیرا درآمد خانوارها ناپایدارتر است و دسترسی به بازارهای رقابتی، زیرساخت های توزیع، خدمات عمومی و شبکه های حمایتی محدود است. علاوه بر این، در شرایط تورم شدید مواد غذایی، مکانیسم های حمایتی سنتی نیز به سرعت در حال شکست هستند. یعنی حمایت پولی یا کمک های ثابت در مدت کوتاهی توسط تورم بلعیده می شود. نتیجه این است که فشار تورمی بر فقرا نه تنها به معنای کاهش قدرت خرید است، بلکه باعث تعمیق نابرابری، افزایش سوءتغذیه، فرسایش سرمایه انسانی و بازتولید فقر بین نسلی می شود. بنابراین، تورم مواد غذایی را نه تنها باید به عنوان یک شاخص قیمت، بلکه به عنوان یک متغیر کلیدی در ارزیابی امنیت اجتماعی و رفاه عمومی در نظر گرفت.

بانک مرکزی نسبت کل سرمایه ثابت سال 1404 را منفی 11.9 درصد اعلام کرد. این به چه معناست؟

رشد منفی 11.9 درصدی سرمایه ثابت ناخالص به این معنی است که اقتصاد در حال از دست دادن ظرفیت تولیدی آینده خود است. سرمایه گذاری ثابت ناخالص شامل هزینه های ماشین آلات، تجهیزات، ساختمان ها، زیرساخت ها و سایر دارایی های تولیدی می شود. بنابراین وقتی این شاخص منفی می شود به این معنی است که شرکت ها و دولت کمتر از قبل برای ایجاد یا تجدید ظرفیت تولید سرمایه گذاری می کنند. این فقط یک رقم ملی نیست، بلکه نشانه ای است که اقتصاد به سمت کاهش سرمایه، کاهش بهره وری و کاهش بهره وری در سال های آینده پیش می رود. در چنین شرایطی حتی در صورت احیای تقاضا، طرف عرضه قادر به پاسخگویی مناسب نخواهد بود و این امر می تواند منجر به بازتولید تورم در آینده شود.

از منظر نهادی و رفتاری، کاهش شدید سرمایه‌گذاری معمولاً نتیجه عدم اطمینان بالا، بی‌ثباتی قیمت، نوسانات ارزی، دشواری تأمین مالی، سودآوری پایین فعالیت‌های تولیدی و پیش‌بینی ضعیف محیط کسب‌وکار است. سرمایه گذاران زمانی منابع خود را در پروژه های بلندمدت نگه می دارند که بتوانند به افق سیاست، حقوق مالکیت، دسترسی به واردات واسطه ای و ثبات نسبی کلان اقتصادی تکیه کنند. وقتی این شرایط ضعیف می‌شود، سرمایه از فعالیت‌های تولیدی دور می‌شود و به دارایی‌های نقدشونده، غیرمولد یا سوداگرانه‌تر پناه می‌برد. بنابراین سرمایه ثابت ناخالص منفی را باید یکی از نگران کننده ترین نشانه های اقتصاد ایران دانست، زیرا نشان می دهد که مشکل تنها کاهش رونق امروز نیست، بلکه سست شدن پایه های رشد فردا است.

با وجود کمبود منابع، چه انتظاری از دولت برای حمایت از فقرا و نیازمندان می توان داشت؟

در شرایط کمبود منابع، انتظار واقع بینانه دولت این نیست که تمام خسارات رفاهی را از طریق سیاست های کلان و پرهزینه جبران کند، بلکه این است که منابع محدود را به روشی دقیق، هدفمند و ضد تورم به سمت گروه های آسیب پذیر هدایت کند. مهمترین اولویت حفظ حداقل معیشت است. این بدان معناست که دولت باید بر تضمین امنیت غذایی، دسترسی به دارو، پوشش اولیه پزشکی و حمایت از کودکان، سالمندان و خانواده‌های بدون درآمد ثابت تمرکز کند. در چنین شرایطی، پرداخت‌های عمومی و غیرهدفمند معمولاً گران بوده و بازده پایینی دارند. آنچه مهم است طراحی حمایت هایی است که از منظر بودجه پایدار باشد و به سرعت به دلیل تورم بی اثر نشود. مانند کاتالوگ الکترونیکی مواد ضروری، تغذیه هدفمند و پشتیبانی متمرکز برای دهک های پایین و مناطق بحرانی.

علاوه بر حمایت مستقیم، دولت باید از اقداماتی که فقر را در میان مدت تشدید می کند، اجتناب کند. اگر حمایت از فقرا از طریق استقراض تورمی، چاپ پول یا سرکوب بیشتر قیمت ها انجام شود، به نظر می رسد که این یک تسکین کوتاه مدت باشد، اما در عمل، فقرا بیشترین هزینه را در تورم بعدی می پردازند. بنابراین، حمایت مؤثر از فقرا نه تنها به معنای توزیع بودجه نیست، بلکه به معنای تنظیم مجدد اولویت های بودجه، حذف رانت های غیرضروری، کاهش نشت منابع و افزایش کارایی شبکه حمایت اجتماعی است. حتی در مواقع مشکلات مالی، دولت می تواند با رعایت انضباط بودجه، تخصیص مجدد هزینه ها و تمرکز بر یارانه های هوشمند، از شدت آسیب به فقرا بکاهد.

نقش سیاست گذار اقتصادی با وجود چالش هایی مانند جنگ، محاصره و محاصره دریایی در بحران تورمی کنونی چیست؟

شکی نیست که وجود جنگ، محاصره و اختلال در تجارت خارجی فشارهای زیادی را بر اقتصاد تحمیل می کند و بخشی از رکود تورمی کنونی را باید در چارچوب این شوک های خارجی درک کرد. این شوک ها از یک سو باعث افزایش هزینه های واردات، حمل و نقل و تامین مواد اولیه می شود و از سوی دیگر با کاهش درآمدهای ارزی، توان سیاست گذاران را برای ایجاد ثبات در اقتصاد کاهش می دهد. اما نسبت دادن همه بحران ها به عوامل بیرونی اشتباه است. شدت تاثیر این شوک ها و میزان تداوم آن تا حد زیادی به کیفیت مدیریت اقتصادی، سرعت پاسخگویی به سیاست ها، انسجام نهادی و اعتبار تصمیم گیرندگان بستگی دارد. در واقع یک شوک خارجی می تواند منجر به بحران شود، اما روش مدیریت داخلی تعیین می کند که بحران چقدر عمیق، طولانی و ناهموار خواهد بود.

از این نظر، نقش سیاست گذار همچنان بسیار حیاتی است. حتی در سخت‌ترین شرایط خارجی، یک سیاست‌گذار می‌تواند دامنه آسیب را با مدیریت انتظارات، اولویت‌بندی ارز، انضباط مالی، حمایت هدفمند، حداقل نگه‌داشتن جریان‌های تجاری، محدود کردن تصمیمات فوری و بهبود هماهنگی بین نهادی، محدود کند.

رکود تورمی زمانی مزمن می شود که شوک خارجی با خطاهای داخلی همراه شود: واکنش های تاخیری، سیگنال های مختلط، توزیع رانتی منابع، و فقدان یک استراتژی روشن برای حمایت از تولید و معیشت. بنابراین، شایان ذکر است که اگرچه جنگ اخیر و تحریم‌های اقتصادی محدودیت‌های واقعی ایجاد کرده است، اما کیفیت سیاست‌گذاری اقتصادی تعیین می‌کند که آیا این محدودیت‌ها به یک بحران بزرگ تبدیل می‌شوند یا در چارچوبی قابل مدیریت باقی می‌مانند.

تبلیغات بنری

منبع : خبرگزاری iraneconomist

دیدگاهتان را بنویسید